کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۸۵ - بحر ما دریای بی پایان بود...

1

بحر ما دریای بی پایان بود

آب ما از چشمه حیوان بود

2

کنج دل گنجینه معمور اوست

گرچه دل کاشانه ویران بود

3

درد درد عشق او را نوش کن

زانکه درد درد او پنهان بود

4

جان چه باشد تا سخن گوید ز جان

هر کسی کو عاشق جانان بود

5

نور چشم است از همه پیداتر است

تا نپنداری که او پنهان بود

6

گر که بینی دست او را بوسه ده

زانکه دست او از آن دستان بود

7

نعمت الله مست و جام می به دست

این چنین رندی مرا مهمان بود

متن شعر کپی شد.