کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۸۷ - عقل کل در عشق سرگردان بود...

1

عقل کل در عشق سرگردان بود

لاجرم دایم چنین حیران بود

2

چرخ می گردد به عشقش روز و شب

همچو این درویش سرگردان بود

3

خود گدائی را کجا باشد مجال

اندر آن حضرت که آن سلطان بود

4

نوش کن دردی درد او مدام

زانکه درد درد او درمان بود

5

گنج عشق او بجو در کنج دل

گنج او کنج دل ویران بود

6

روی چون ماهان بود تازه مدام

هر که او امروز در ماهان بود

7

سید مستان ما دانی که کیست

آنکه دایم مست با مستان بود

متن شعر کپی شد.