کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۸۹ - جان بی جانان تن بی جان بود...

1

جان بی جانان تن بی جان بود

خوش بود جانی که با جانان بود

2

دردمندان را دوا درد دل است

این چنین دردی مرا درمان بود

3

عشق را خود با سر و سامان چه کار

کار عاشق بی سر و سامان بود

4

هر که او پابسته زلف بتی است

همچو مو پیوسته سرگردان بود

5

هر کسی کز عشق او کشته شود

او نمیرد زنده جاویدان بود

6

عشق او گنجی و دل پروانه ای

جای گنجش در دل ویران بود

7

سید و بنده اگر خواهی بیا

نعمت الله جو که این و آن بود

متن شعر کپی شد.