کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۱۵ - عقل مخمور است و مستان را به قاضی می برد...

1

عقل مخمور است و مستان را به قاضی می برد

سخت بی شرمست از آن رو پرده ما می درد

2

رند و سرمست مناجاتیم و با ساقی حریف

فارغ است از ریش قاضی هر که او می می خورد

3

ای که گوئی دل به دلبر می فروشد جان من

نقد تو گر قلب باشد سیم قلبی کی خرد

4

می بیارد رند مست و سرکه آرد زاهدی

هر چه تو آری بری و هر چه او آرد برد

5

گر هزار آئینه باشد در همه بینم یکی

عارف است آن کس که این یک در هزاران بنگرد

6

در سرابستان او غیری نمی یابد مجال

گر کسی مرغی شود بر گرد قصرش کی پرد

7

درهوای نعمت الله غنچه سیراب گل

درگلستان همچو مستان جامه بر خود می درد

متن شعر کپی شد.