کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۱۷ - ترک چشم مست او دلها به غارت می برد...

1

ترک چشم مست او دلها به غارت می برد

جان فدای او که جان ما به غارت می برد

2

ملک دل بگرفت و نقد و نسیه را هر کس که دید

ترکتازی می کند آنها به غارت می برد

3

عاشقیم و ما به عشق او اسیر افتاده ایم

بنده فرمانیم اگر ما را به غارت می برد

4

گر دل ما می برد شکرانه اش بر جان ماست

جان رها کردیم دل را تا به غارت می برد

5

بر سر بازار اگر شخصی دکانی می نهد

دکه ویران می کند کالا به غارت می برد

6

فتنه دور قمر بنگر که چون پیدا شده

آمده تنها و تنها را به غارت می برد

7

نعمت الله هر چه دارد در نهان و آشکار

یا به حکمت می ستاند یا به غارت می برد

متن شعر کپی شد.