کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۴۸ - هر که او آشنای سلطان شد...

1

هر که او آشنای سلطان شد

گرچه جان بود عین جانان شد

2

هر که با ما نخورد جام شراب

به یقینم که او پشیمان شد

3

هر که در مجلسم دمی بنشست

شد یقینم که او پشیمان شد

4

این جهان را به نیم جو نخرد

آنکه یکدم حریف رندان شد

5

هر که جمعیتی ز خویش نیافت

دم آخر که شد پریشان شد

6

این دوئی محو گشت و عین یکی

این چنین آمد این چنان آن شد

7

بنده اوست سید عالم

بر همه کاینات سلطان شد

متن شعر کپی شد.