کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۶۷ - هر که او را خبر از اهل دلانش باشد...

1

هر که او را خبر از اهل دلانش باشد

یاری اهل دلان در دل و جانش باشد

2

دردمندی که به جان دردی دردش نوشد

راحت جان طلبی در دو جهانش باشد

3

آتش عشق دلم سوخت چنان داغی را

در قیامت چو بجویند نشانش باشد

4

دیده اهل نظر نور از او می یابد

این چنین نور چنان عین عیانش باشد

5

عاقل ار عشق ندارد بر ما آنش نیست

رند مستی طلب ای دوست که آنش باشد

6

هر گدائی که بود بر در سلطان دائم

همچو ما بر دو جهان حکم روانش باشد

7

نعمت الله بسی بندگی سید کرد

لاجرم منصب عالی چنانش باشد

متن شعر کپی شد.