کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۷۶ - دلبر سرمست ما عزمی به دریا می کند...

1

دلبر سرمست ما عزمی به دریا می کند

منع نتوان کردنش چون میل ماوا می کند

2

چشم ما پر آب کرده خوش نشسته در نظر

این عنایت بین که او با دیده ما می کند

3

آفتاب حسن او هر جا که بنماید جمال

هر چه آن پنهان بود چون نور پیدا می کند

4

چشم مردم دیده ما روشن است از نور او

این نظر صاحبنظر با چشم بینا می کند

5

در خرابات مغان مست خراب افتاده ایم

هر که دارد دولتی رغبت به آنجا می کند

6

کار دل از عشق بالائی چنین بالا گرفت

لاجرم جان عزیزان قصد بالا می کند

7

پادشاه است او و سید بنده فرمان او

دلخوشست ارچه جفای جان شیدا می کند

متن شعر کپی شد.