کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۸۶ - ترک عشقش ملک جان بگرفت و غارت می کند...

1

ترک عشقش ملک جان بگرفت و غارت می کند

حاکم است و پادشاهانه امارت می کند

2

می کند ویران سرای عقل و بیخش می کند

آنگهی از لطف خود آن را عمارت می کند

3

جانفروشی می کند دل بر سر بازار عشق

سود می یابد در این سودا تجارت می کند

4

هر که درد درد عشق او به درمان می دهد

بی خبر در دین و در دنیا خسارت می کند

5

عشق سرمست است و درکوی مغان دارد وطن

می زند خوش چشمکی ما را اشارت می کند

6

خلوت ما قبله حاجات سرمستان بود

هر کجا رندیست می آید زیارت می کند

7

نعمت الله سرخوش است از عشق می گوید سخن

عقل کل تحصیل این لفظ و عبارت می کند

متن شعر کپی شد.