کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۰۰ - مراحالی است با جانان که جانم درنمی گنجد...

1

مراحالی است با جانان که جانم درنمی گنجد

چه سودائیست عشق اوکه در هر سر نمی گنجد

2

خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست

دراین خلوتسرای دل به جز دلبر نمی گنجد

3

چو غوغائیست دردا و که در هر دل نمی باشد

چه سودائیست عشق او که در هر سر نمی گنجد

4

دلم عود است و آتش عشق و سینه مجمر سوزان

ز شوق سوختن عودم دراین مجمر نمی گنجد

5

چه حرفست اینکه می خوانم که در کاغذ نمی یابم

چه علم است اینکه می دانم که در دفتر نمی گنجد

6

برو ای عقل سرگردان گران جانی مکن با ما

سبکروحان همه جمع و گرانجان درنمی گنجد

7

ندیم مجلس شاهم حریف نعمت اللهم

لب ساغر همی بوسم سخن دیگر نمی گنجد

متن شعر کپی شد.