کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۴۲ - نوری است که وصفش به ستاره نتوان کرد...

1

نوری است که وصفش به ستاره نتوان کرد

او را نتوان دید و نظاره نتوان کرد

2

با عشق در افتادم و تقدیر چنین بود

تدبیر نمی دانم و چاره نتوان کرد

3

سریست در این سینه که با کس نتوان گفت

نامش نتوان برد و اشاره نتوان کرد

4

بزمیست ملوکانه و رندان همه سرمست

از ما و چنین بزم کناره نتوان کرد

5

نقشش نه نگاریست که بر دست توان بست

او را به سر دست سواره نتوان کرد

6

ای دوست غنیمت شمر این عمر عزیزت

آری طمع عمر دوباره نتوان کرد

7

سید دهدم هر نفسی خلعت خاصی

الطاف خداوند شماره نتوان کرد

متن شعر کپی شد.