کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۴۳ - با چنین درد دلی میل دوا نتوان کرد...

1

با چنین درد دلی میل دوا نتوان کرد

حاصل عمر عزیز است رها نتوان کرد

2

چشم ما روشنی از نور جمالش دارد

یک دمی نور وی از دیده جدا نتوان کرد

3

سود و سرمایه همه در سر کارش کردیم

هیچ سودا به از این درد و سرا نتوان کرد

4

برو از خویش فنا شو به خدا باقی باش

بی فنا پادشهی ملک بقا نتوان کرد

5

ما حبابیم زده خیمه ای از باد بر آب

بی تکلف به از این نسبت ما نتوان کرد

6

بینوایان ز در شاه نوا می یابند

گر گدا گریه کند منع گدا نتوان کرد

7

سیدم اهل صواب است خطائی نکند

توبه گر هست چه گویم که خطا نتوان کرد

متن شعر کپی شد.