کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۵۰ - به حکایت شراب نتوان خورد...

1

به حکایت شراب نتوان خورد

عشقبازی به عقل نتوان کرد

2

درد دردش دوای جان من است

این چنین درد کی خورد بی درد

3

عاشقی کار شیر مردان است

کار مردان کجا کند نامرد

4

آب گل را بگیر خوشبو شو

که گلاب است نزد ما آورد

5

مژدگانی که عاشق سرمست

می فراوان برای ما آورد

6

مست باشد مدام مست خراب

از می ما کسی که جا می خورد

7

نعمت الله را یکی داند

هر که او در دو کون باشد فرد

متن شعر کپی شد.