کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۵۴ - خواجه غافل برفت و جان سپرد...

1

خواجه غافل برفت و جان سپرد

بی خبر از معرفت چیزی نبرد

2

بود مخموری و مستی می فروخت

صاف می پنداشت می نوشید درد

3

شیشه پندار می بودش به دست

اوفتاد و شیشه اش شد خرد و مرد

4

صوفیان پوشند صوف خدمتش

صوفئی بودی که می پوشید برد

5

هر نفس نوعی دگر گفتی سرود

گه ز لر گفتی سخن گاهی ز کرد

6

عاشقانه جان سپاری کن چو ما

زانکه عاشق جان خود را می سپرد

7

نعمت الله جان به جانان داد و رفت

رحمت الله علیه آن مرد ، مرد

متن شعر کپی شد.