کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۵۶ - بود روزی خواجه ای سالار کرد...

1

بود روزی خواجه ای سالار کرد

می کشیدی درد و می نوشید درد

2

کیسه های سیم و زر بر هم نهاد

عاقبت غیری ببرد و خواجه مرد

3

شیشه ای بودش پر از نقش و خیال

اوفتاد آن شیشه و شد خرد و مرد

4

بر سر پل ساخت خواجه خانه ای

سیل آمد ناگه آن خانه ببرد

5

هر کجا دیدیم رند سرخوشی

بود و نابود جهان یک سر شمرد

6

گر به صورت عارفی رفت از جهان

جان امانت داشت با جانان سپرد

7

خلعتی از جامه سید بپوش

ور نه خود سهل است خرقه صوف و برد

متن شعر کپی شد.