کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۵۷ - چون شراب صاف درمان است مارا درد درد...

1

چون شراب صاف درمان است مارا درد درد

زان همی ریزم فرود آیم به روی درد درد

2

گرم می دارد مرا صوف و حریر عشق او

غم ندارم گر ندارم در هوای برد برد

3

من ز میدان بلایش رو نگردانم به تیغ

رستم دستان کجا ترسان شود از گرد گرد

4

آفتاب روشن روی منیر میر ترک

کی مکدر گردد از گردی که باری کرد گرد

5

تو نه ای مرد نبرد درد درد عشق او

ده هزار ار خانه گیری او بدادی نرد برد

6

ناجوانمردی که او در عشق جانان جان نداد

شاید ارزنده دلی گوید که آن نامرد مرد

7

تا بزرگی کرد تدبیری که نانی را خورد

نعمت الله دید بسیاری که نانی خورد و مرد

متن شعر کپی شد.