کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۷۴ - آفتاب از رخ نقاب مه گشود...

1

آفتاب از رخ نقاب مه گشود

شب گذشت و روز روشن رو نمود

2

شد منور عالمی از نور او

یک ستاره گوئیا هرگز نبود

3

هر چه موجود است از نور ویست

خود کجا موجود باشد بی وجود

4

خانقاه و صومعه در بسته شد

چون در میخانه ساقی برگشود

5

آتش عشقش دل ما را بسوخت

سوخت درد عشق او جانم چه عود

6

گفته مستانه ما قول اوست

عاشقانه این سخن باید شنود

7

نعمت اللهی و از خود بی خبر

قدر این نعمت نمی دانی چه سود

متن شعر کپی شد.