کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۱۵ - سالها در طلبت دیده به هر سو گردید...

1

سالها در طلبت دیده به هر سو گردید

یافت مقصود همان لحظه که روی تو بدید

2

درد دل گر چه که دیدیم دوا یافته ایم

هر که رنجی نکشید او به شفائی نرسید

3

بی بلائی نتوان یافت چنان بالائی

گل بی خار در این باغ جهان نتوان چید

4

حرف عشق تو که دانست که از خود بگذشت

با خیال تو که پیوست که از خود ببرید

5

می خمخانه به شادی نکند نوش دگر

هر که از جام غم انجام تو یک جرعه کشید

6

دلم از کوی خرابات به خلوت می رفت

چشم سرمست تو را دید ز ره بر گردید

7

بر سر چارسوی عشق تو دل سودا کرد

نعمت الله بها داده و وصل تو خرید

متن شعر کپی شد.