کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۱۸ - زاهد به سراپرده رندان مگذارید...

1

زاهد به سراپرده رندان مگذارید

مخمورش از آن مجلس رندان به در آرید

2

بیگانه مباشد بپاشید سر و زر

تخمی که توانید در این باغ بکارید

3

هر خم شرابی که سپردید به رندی

آرید بر ما و به اهلش بسپارید

4

روشن بتوان دید که نور بصر ماست

بر دیده اگر نقش خیالی بنگارید

5

یک دم که ز ما فوت شود بی می و ساقی

از عمر مگوئید و حیاتش مشمارید

6

کار همه رندان خرابات برآید

بر ما نفسی همت خود گر بگمارید

7

سید ز در میکده مستانه درآید

نوریست که پیدا شده پنهانش ندارید

متن شعر کپی شد.