کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۲۴ - زاهد دگر از خلوت تقوی به درافتاد...

1

زاهد دگر از خلوت تقوی به درافتاد

عقل آمد و با عشق درافتاد ور افتاد

2

ما سر به در خانه خمار نهادیم

پا بر سر ما هر که نهاد او به سر افتاد

3

مه روشنئی یافت که شد بدر تمامی

نوری مگر از مهر رخت بر قمر افتاد

4

افتاد در این کوی خرابات بسی دل

المنه لله که بار دگر افتاد

5

برخواستن از رهگذر او نتواند

هر عاشق مستی که در آن رهگذر افتاد

6

در خواب به جز نقش خیالش نتوان دید

ور زانکه کسی دید مرا از نظر افتاد

7

صد بار درین کوی خرابات فتادم

عیبم مکن ارزان که گذارم دگر افتاد

8

هر دیده که او نقش خیال دگری دید

گر مردم چشم است که او از بصر افتاد

9

رندی که به میخانه سید گذری کرد

تا یافت خبر مست شد و بی خبر افتاد

متن شعر کپی شد.