کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۳۱ - دردی است در این دل که به درمان نتوان داد...

1

دردی است در این دل که به درمان نتوان داد

عشقیست در این جان که به صد جان نتوان داد

2

جام می ما آب حیات است در این دور

این آب حیات است به حیوان نتوان داد

3

مستانه در این کوی خرابات فتادیم

این گوشه به صد روضه رضوان نتوان داد

4

گنجی است در این مخزن اسرار دل ما

دشوار به دست آمده آسان نتوان داد

5

ما دل به سر زلف دلارام سپردیم

هر چند دل خود به پریشان نتوان داد

6

از عقل سخن با من سرمست مگوئید

درد سر مخمور به مستان نتوان داد

7

سید در میخانه گشاد است دگر بار

خود خوشتر ازین مژده به رندان نتوان داد

متن شعر کپی شد.