کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۰۸ - اگر سودای ما داری ز سودای جهان بگذر...

1

اگر سودای ما داری ز سودای جهان بگذر

و گر از سر همی ترسی ز سودای چنان بگذر

2

در این دریای بی پایان در آ با ما خوشی بنشین

نشان بی نشان پرسی ز نام و از نشان بگذر

3

هوای عشق او داری هوای خویشتن بگذار

خیالش نقش می بندی رها کن دل ز جان بگذر

4

خرابات است و ما سرمست و ساقی جام می بر دست

بهشت جاودان جویی به بزم عاشقان بگذر

5

اگر مست خوشی بینی به چشم خویش بنشانش

و گر مخمور پیش آید مبین او را روان بگذر

6

در آ در کنج دل بنشین که دل گنجینه شاه است

بجو آن گنج سلطانی ز گنج شایگان بگذر

7

چو سید طالب او شو که مطلوبی شوی چون او

طلب کن آنکه می دانی بیا از این و آن بگذر

متن شعر کپی شد.