کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۴۳ - در ره او راهرو پای چه باشد به سر...

1

در ره او راهرو پای چه باشد به سر

چشم گشا و ببین سر پدر با پسر

2

آیه شمس و قمر گر تو بخوانی تمام

با تو بگویم توئی فتنه دور قمر

3

جام حبابی بگیر آب حیاتی بنوش

صورت ما را بدان معنی ما را نگر

4

هر چه تو داری از آن چشم گشا و ببین

زان که به نزدیک ما آنی و چیزی دگر

5

ذوق حریفان ما عقل نداند که چیست

عشق بگوید به تو عقل ندارد خبر

6

ذات یکی و صفات بی عد و بی شمار

عین یکی در هزار می نگر و می شمر

7

تخت ولایت تمام یافتم از جد خود

داد به من سیدم خلعت تاج و کمر

متن شعر کپی شد.