کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۴۸ - روشن است از نور رویش دیده اهل نظر...

1

روشن است از نور رویش دیده اهل نظر

در نظر بنشین خوشی اهل نظر را می نگر

2

وقت فرصت دان دمی بی عشق او یک دم مزن

صحبت عمر عزیز است و غنیمت می شمر

3

ما و دلبر در سرابستان دل همصحبتیم

عقل بر درمانده و از حال دلبر بی خبر

4

غرقه در دریای عشق و دست و پائی می زنیم

تا از این دریا چه آید بر سر ما ای پسر

5

نقشبندی می کند بر آب چشم ما خیال

هر دمی نقش خیالی می نگارد در نظر

6

ز آفتاب حسن او عالم همه پر نور شد

آن چنان ماهی که دیده در چنین دور قمر

7

سید عشاق آمد عقل از اینجا گو برو

شه درآمد آن گدا سرگشته گردد در به در

متن شعر کپی شد.