کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۵۹ - اگر سودای ما داری ز سودای جهان بگذر...

1

اگر سودای ما داری ز سودای جهان بگذر

و گر ما را هواداری ز سود و از زیان بگذر

2

خیال این و آن بگذار اگر ما را طلبکاری

چه بندی نقش بی حاصل بیا از این و آن بگذر

3

خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست

اگر می نوشیش بستان و گر نه شو روان بگذر

4

حیات طیبه جوئی زمانی همدم ما شو

بهشت جاودان خواهی به بزم عاشقان بگذر

5

بیا گر عشق می بازی که ما معشوق یارانیم

برو گر عاشق مائی رها کن دل ز جان بگذر

6

در آب دیده ما جو خیال آنکه می دانی

قدم بر دیده ما نه ز بحر بیکران بگذر

7

اگر گنجی طلبکاری که در ویرانه ای یابی

بیا و نعمت الله را به شهر کوبیان بگذر

متن شعر کپی شد.