کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۷۱ - گرفته عشق او دستم دگر بار...

1

گرفته عشق او دستم دگر بار

ز دست عقل وارستم دگر بار

2

به صد دستان گرفتم دست ساقی

بزن دستی که زان رستم دگر بار

3

به عشق چشم مست می فروشش

به حمدلله که سرمستم دگر بار

4

ببستم بر میان زنار زلفش

چو زلفش توبه بشکستم دگر بار

5

چو دانستم که غیر او دگر نیست

ز غیرت غیر نپرستم دگر بار

6

مرا گر هست هستی هستی اوست

ز خود فانی به او هستم دگر بار

7

روان برخواستم از یار و اغیار

خوشی با یار بنشستم دگر بار

8

به سرمستی لبش را بوسه دادم

لب خود را از آن خستم دگر بار

9

به کنج صومعه در بند بودم

شکستم بند را جستم دگر بار

10

ز خود بگسستم و پیوست گشتم

از آن گویم که پیوستم دگر بار

11

حریف سید سرمست اویم

ز جام عشق او مستم دگر بار

متن شعر کپی شد.