کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۳۷ - بحر در جوش است و جانم درخروش...

1

بحر در جوش است و جانم درخروش

عقل می گوید که راز خود بپوش

2

عاقلی می خورد و عقل از دست رفت

اوفتاده بی خود و بی عقل و هوش

3

تا ننوشی می ندانی ذوق می

ذوق می ، می بایدت می را بنوش

4

خم می در جوش و ساقی در حضور

در سرای ما و ما در جست و جوش

5

ساقی ما خرقه می شویدبه می

آفرین بر دست او و شستشوش

6

در خرابات مغان مست و خراب

می کشندم چون سبو رندان به دوش

7

سید مستان چو می گوید سخن

عاشقانه گوش کن یک دم خموش

متن شعر کپی شد.