کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۴۶ - بیا ای نور چشم ما و خوش بنشین به جای خویش...

1

بیا ای نور چشم ما و خوش بنشین به جای خویش

منور ساز مردم را و هم خلوتسرای خویش

2

به هجرت مبتلا گشتم به وصلت آرزومندم

چه باشد ار به دست آری رضای مبتلای خویش

3

به غیر از ساقی رندان ندارم آشنا دیگر

شدم از عقل بیگانه به عشق آشنای خویش

4

بیا ای مطرب عشاق و ساز بینوا بنواز

دم ما یک دمی خوش کن به آواز نوای خویش

5

دوای درد دل درد است اگر داری غنیمت دان

که دارد در همه عالم ازین خوشتر دوای خویش

6

تو سلطانی به حسن امروز و سید بنده جانی

کرم فرما به لطف امروز بنواز این گدای خویش

متن شعر کپی شد.