کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۵۲ - پریشان کرد حال من سر زلف پریشانش...

1

پریشان کرد حال من سر زلف پریشانش

بر افکن زلف از عارض شب من روز گردانش

2

چه خوش درد دلی دارم که هر درمان فدای او

به جان این درد می جویم نخواهم کرد درمانش

3

دلم گنجینه عشق است و نقدگنج او در وی

اگر گنج خوشی جوئی بجو در کنج ویرانش

4

اگر در مجلس رندان زمانی فرصتی یابی

ز ذوق این شعر مستانه درآن مجلس فروخوانش

5

اگر زاهد ز مخموری نخواهد نعمت الله را

به جان جمله رندان که می خواهند رندانش

متن شعر کپی شد.