کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۳۶ - روشن است از نور رویش چشم مست سیدم...

1

روشن است از نور رویش چشم مست سیدم

می زنم دستی در این دستان به دست سیدم

2

سیدم ساقی رندان است و من مست خراب

در میان باده نوشان می پرست سیدم

3

چون سر زلف بتان خواهم که پشتش بشکند

هر که خواهد یک سر موئی شکست سیدم

4

سر سید هر که می خواهد بگو از من بپرس

زان که من واقف ز حال نیست و هست سیدم

5

عشق سید در دلم بنشست چون سلطان به تخت

من ز جان برخواستم پیش نشست سیدم

6

عاشقان مستند از جام شراب عشق او

من به جان جمله سرمستان که مست سیدم

7

نعمت الله در نظر نقش خیالی می کشد

با چنین نقش خیالی پای بست سیدم

متن شعر کپی شد.