غزل · شاه نعمت الله ولی
غزل شماره ۱۰۸۱ - من رند خراباتم ایمن ز کراماتم...
1
من رند خراباتم ایمن ز کراماتم
در گوشه میخانه دائم به مناجاتم
2
سر حلقه رندانم ساقی حریفانم
نه زاهد و درویشم ، سلطان خراباتم
3
من آینه اویم ، در آینه او جویم
از ذوق سخن گویم آسوده ز طاماتم
4
خواهی که صفات او در ذات یکی بینی
مجموع صفاتش بین در آینه ذاتم
5
من سید عشاقم بگزیده آفاقم
در هر دو جهان طاقم اینست کراماتم