کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۸۹ - با سر زلف بتی باز در افتاد دلم...

1

با سر زلف بتی باز در افتاد دلم

لاجرم چون سر زلفش به سر افتاد دلم

2

مجمع اهل دلان زلف پریشان ویست

مکنم عیب درین جمع گر افتاد دلم

3

چه کنم مجلس عشقست و حریفان سرمست

خاطرم یافت چنین بزم و در افتاد دلم

4

دوش دلدار کرم کرد دلم را بنواخت

باز امروز در آن رهگذر افتاد دلم

5

ناظر اویم و منظور من اندر نظر است

نور چشمست که روشن نظر افتاد دلم

6

پرده دل که حجاب دل و دلدارم بود

خوش بر افتاد از آن رو که بر افتاد دلم

7

سید ما خبری گفت ز حال دل خویش

زان خبر مست شد و بی خبر افتاد دلم

متن شعر کپی شد.