کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۵۴ - تا مجرد از دل و از جان شدیم...

1

تا مجرد از دل و از جان شدیم

همنشین و همدم جانان شدیم

2

همچو قطره بهر یک دردانه ای

غرقه دریای بی پایان شدیم

3

از خیال روی یار خویشتن

همچو زلفش بی سر و سامان شدیم

4

تا که پیدا شد جمال عشق دوست

ما به خود در خود ز خود پنهان شدیم

5

جان و دل در کار عشقش باختیم

لاجرم ما جمله تن چون جان شدیم

6

از برای گنج عشقش روز و شب

ساکن کنج دل ویران شدیم

7

تا خبر از زلف و رویش یافتیم

بی خبر از کفر و از ایمان شدیم

8

گرد نقطه مدتی گشتیم ما

نقطه پرگار این دوران شدیم

متن شعر کپی شد.