کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۷۱ - جان فدای عشق جانان کرده ایم...

1

جان فدای عشق جانان کرده ایم

این عنایت بین که با جان کرده ایم

2

تا نبیند چشم نامحرم رخش

روی او از غیر پنهان کرده ایم

3

طعنها بر حال مخموران زدیم

آفرین بر جان مستان کرده ایم

4

دردی دردش فراوان خورده ایم

درد دل را نیک درمان کرده ایم

5

گنج او در کنج ویران یافتیم

لاجرم گنجینه ویران کرده ایم

6

عقل هندو دردسر می داد و ما

خانه اش ترکانه تالان کرده ایم

7

تا مگر آن زلف او آید به دست

مجمع جمعی پریشان کرده ایم

8

مذهب رندان طریق عاشقی است

اختیار راه رندان کرده ایم

9

نعمت الله را به سید خوانده ایم

نسبت او را به جانان کرده ایم

متن شعر کپی شد.