کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۸۹ - مدتی شد که به جان باتو در آمیخته ایم...

1

مدتی شد که به جان باتو در آمیخته ایم

در سر زلف دلاویز تو آویخته ایم

2

جوی آبی که روان در نظرت می گذرد

آب چشمیست که ما بر گذرت ریخته ایم

3

پرده دیده ما در نظر ما به مثل

شعر بیزیست که زان خاک درت ریخته ایم

4

به خیالی که خیال تو نگاریم بچشم

هر زمان نقش خیالی ز نو انگیخته ایم

5

تاکه در بند سر زلف تو دل دربند است

با تو پیوسته و از غیر تو بگسیخته ایم

6

گوشه خلوت میخانه مقامی امن است

ما از این خانه از آن واسطه بگریخته ایم

7

نعمت الله می صافی است در این جام لطیف

ما به جان با می و جامش به هم آمیخته ایم

متن شعر کپی شد.