کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۲۲ - هر زمان حسنی به هر دم می نماید نور چشم...

1

هر زمان حسنی به هر دم می نماید نور چشم

هر دمی بر ما دری دیگر گشاید نور چشم

2

ما خیال عارضش بر آب دیده بسته ایم

لاجرم لحظه به لحظه می فزاید نور چشم

3

دوش می گفتم خیالش را که از چشمم مرو

ترک مردم هم به کلی می نشاید نور چشم

4

گر نباشد عشق او در جان نگیرد جان قرار

ور نبیند نور روی او نیابد نور چشم

5

توتیائی چشم ما از خاک راهش ساخته

تا غبار دیده ما را زداید نور چشم

6

بر سواد دیده هر نقشی که می بندد خیال

در نظر نقش خیال او نماید نور چشم

7

نور چشم نعمت الله گر شود روشن از او

پیش مردم در همه جا بر سر آید نور چشم

متن شعر کپی شد.