کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۴۵ - بیا ای ساقی مستان و جام می به مستان ده...

1

بیا ای ساقی مستان و جام می به مستان ده

بیا آب حیاتت را به دست می پرستان ده

2

به میخواران مده می را که قدر می نمی دانند

چو خیری می کنی ساقی بیاور می به مستان ده

3

بیا ای صوفی صافی و درد درد دل درکش

چه می لرزی به جان آخر بیا جان را به جانان ده

4

اگر فرمان رسد از شه که سر در پای او انداز

تو پا انداز کن سر را به شکرانه روان جان ده

5

چه خوش گنجیست عشق او که در عالم نمی گنجد

چنین گنج ار کسی جوید نشانش کنج ویران ده

6

نشان رند سرمستی اگر یاری ز تو جوید

کرم فرما ز لطف خود نشان او به یاران ده

7

اگر جمعیتی خواهی در آ در مجمع سید

و گر دل می دهی باری بدان زلف پریشان ده

متن شعر کپی شد.