کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۹۶ - زر به باران ده که تا جان را بری...

1

زر به باران ده که تا جان را بری

ور زرت باشد بشو از جان بری

2

سلطنت خواهی سر و زر را بباز

سلطنت خود نیست کار سرسری

3

بگذر از یاساق و راه شرع گیر

گر به ایمان تابع پیغمبری

4

پای همت بر سر دنیا بکوب

تا بر آری دست و پای سروری

5

نو عروسانند فکر بکر من

خوشترند از لعبتان بربری

6

گر بیابی حبه ای از قند ما

گنج قارون را به یک جو نشمری

7

همچو سید تخم نیکی را بکار

گر همی خواهی که از خود برخوری

متن شعر کپی شد.