کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۰۰ - جان چه باشد گر نباشد عاشق جان پروری...

1

جان چه باشد گر نباشد عاشق جان پروری

دل چه ارزد گر نورزد مهر روی دلبری

2

من چه بازم گر نبازم عشق یار نازکی

باده نوشی جان فزائی دلبری مه پیکری

3

دیده تا دیده جمالش در خیالش روز و شب

بی سر و پا سو به سو گردیده در هر کشوری

4

خسرو شیرین خوبان جهان یار من است

فارغ است از حال فرهاد غریبی غمخوری

5

مهر رویش در دل ما همچو روحی در تنی

عشق او در جان ما چون آتشی در مجمری

6

دیده تر دامنم تا می زند نقشی بر آب

در نظر دارد خیال عارض خوش منظری

7

سید ار داری سر سوداش سر در پا فکن

تا نباشد بر سر کویش ز تو دردسری

متن شعر کپی شد.