کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۱۲ - آمد به درت جان عزیز از سر یاری...

1

آمد به درت جان عزیز از سر یاری

محروم مگردان ز در خویش ز یاری

2

تنها نه منم سوخته آتش عشقت

بسیار چو من عاشق دل سوخته داری

3

یک دم نرود عمر که بی یاد تو باشد

امید که ما را تو ز خاطر نگذاری

4

روزی به سر کوی تو جان را بسپارم

باشد که همان جا تو به خاکم بسپاری

5

گر جور کنی بر دل بیچاره مسکین

ما را نبود چاره به جز ناله و زاری

6

ای دل به خرابات فنا خوش گذری کن

شاید که می جام بقا را به کف آری

7

می در قدح و ساقی ما سید سرمست

ای زاهد مخمور تو آخر به چه کاری

متن شعر کپی شد.