کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۱۴ - در خرابات مجو همچو من میخواری...

1

در خرابات مجو همچو من میخواری

که به عمری نتوان یافت چنین خماری

2

کار سودازدگان عاشقی و میخواریست

هر کسی در پی کاری و سر بازاری

3

دل ما بود امینی و امانت عشقش

آن امانت به امینی بسپارند آری

4

عشق او صدره اگرمی کشدم در روزی

خونبها می دهمش از لب خود هر باری

5

کفر او رونق ایمان مسلمانان است

بسته ام از سر زلفش به میان زناری

6

غم من می خورد آن یار که جانم به فداش

شادمانم ز غم یار چنین غمخواری

7

در همه مجلس رندان جهان گردیدم

نیست چون سید سرمست دگر سرداری

متن شعر کپی شد.