کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۵۱ - تن رهاکن در طریق عاشقی تا جان شوی...

1

تن رهاکن در طریق عاشقی تا جان شوی

جان فدای عشق جانان کن که تا جانان شوی

2

در خرابات مغان مستانه خود را در فکن

پند رندان بشنو و می نوش می تا آن شوی

3

گر گدای حضرت سلطان من باشی چو من

لطف او بنوازدت ای شاه من سلطان شوی

4

آفتاب حسن او مجموع عالم را گرفت

غیر او پیدا نبینی گر ز خود پنهان شوی

5

گر برآئی بر سر دار فنا منصور وار

حاکم ملک بقا و میر سرمستان شوی

6

زاهد مخمور را بگذار و با رندان نشین

تا حریف مجلس رندان و سرمستان شوی

7

جز طریق نعمت الله در جهان راهی مرو

ور روی راه دگر می دان که سرگردان شوی

متن شعر کپی شد.