کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۶۲ - آمد آن ساقی سرمست و به دستش جامی...

1

آمد آن ساقی سرمست و به دستش جامی

گوئیا می طلبد همچو من بدنامی

2

در همه کوی خرابات جهان نتوان یافت

دردمندی چو من عاشق درد آشامی

3

همدم جام شرابیم و حریف ساقی

یکدمی همدم ما شو که بیابی کامی

4

در نظر نقش خیال رخ و زلفش داریم

زان نظر صبح خوشی دارم و نیکو شامی

5

ذوق سرمستی ما گر طلبی ای زاهد

نوش کن از می ما شادی رندان جامی

6

قدمی نه که به مقصود رسی در ره ما

زان که محروم نشد هر که بیامد گامی

7

ناله نی شنو ای جان عزیز سید

تا رساند به تو از حضرت او پیغامی

متن شعر کپی شد.