کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

شماره ۲۹ - گر بیابی عارفی صاحبدلی...

1

گر بیابی عارفی صاحبدلی

خدمت او کن که گردی مقبلی

2

خدمت صاحبدلان می کن به جان

تا بیابی منصب اهل دلان

3

خدمت این طایفه مردانه کن

جان فدای خدمت جانانه کن

4

سر بنه بر پای مردان خدا

تا چو ما سرور شوی در دو سرا

5

ترک این دنیی کن و عقبی بمان

تا فدای تو شود هم این و آن

6

غیر محبوب از دل خود دور کن

بگذر از ظلمت هوای نور کن

7

بعد از آن بگذر ز نور ای نور چشم

تا ببینی نور او منظور چشم

8

چیست عالم نزد یاران سایه اش

سایه را مان و ببین همسایه اش

9

در نظر آئینه گیتی نما

می نماید نور چشم ما به ما

10

او یکی و اعتبارش صد هزار

ز اعتبارات آن یکی شد صد هزار

11

در صد آئینه یکی پیدا شده

آن یکی با هر یکی پیدا شده

12

او یکی و اعتباراتش بسی

نیک دریاب و مگو با هر کسی

متن شعر کپی شد.