کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

شماره ۳۴ - گرم باش و آتشی خوش برفروز...

1

گرم باش و آتشی خوش برفروز

خرقه و سجاده و هستی بسوز

2

صورت و معنی به این و آن گذار

دنیی و عقبی به جسم و جان گذار

3

جام می بگذار و ساقی را طلب

تا چو رندان مستی ای یابی عجب

4

بعد از آن مستی چو ما هشیار شو

عارفانه بر سر بازار شو

5

تا ببینی آن یکی اندر یکی

خود یکی باشی و باشی نیککی

6

هر کجا کنجیست گنجی در وی است

کنج دل بی گنج عشق وی کی است

7

هر صدف در بحر ما در خوشاب

باشد آن حاصل ولی از عین آب

8

گوهر ار جوئی درین دریا بجو

جوهر در یتیم از ما بجو

9

عین او در عین اعیان رو نمود

چون نظر فرمود غیر او نمود

10

یک حقیقت صد هزارش اعتبار

آن یکی باشد یکی نی صد هزار

11

قطره و موج و حباب و جو نگر

عین این دریای ما نیکو نگر

12

درصد آئینه یکی چون رو نمود

صد نمود اما به جز یک رو نبود

13

جامی از می پر ز می داریم ما

جرعه ای با غیر نگذاریم ما

14

در خرابات مغان رندان تمام

می خورند شادی سید والسلام

متن شعر کپی شد.