غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۶۴ - این همه لاله که سر برزده از خاک من ست...
1
این همه لاله که سر برزده از خاک من ست
پاره های جگر سوخته چاک من ست
2
درد عشاق ز درمان کسی به نشود
خاصه دردی که نصیب دل غمناک من ست
3
استخوان های من از خاک درش بردارید
باغ فردوس چه جای خس و خاشاک من ست؟
4
همه کس را به جمالش نظری هست ولی
لایق چهره پاکش نظر پاک من ست
5
باغبان، چند کند پیش من آزادی سرو؟
سرو آزاد غلام بت چالاک من ست
6
دی شنیدم که یکی خون مسلمان می ریخت
اگر این ست، همان کافر بی باک من ست
7
دوستان گر سر درمان هلالی دارید
شربت زهر بیارید، که تریاک من ست