غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۶۶ - به هر که قصه دل گفتم دلش خون ست...
1
به هر که قصه دل گفتم دلش خون ست
تو هم مپرس ز من تا نگویمت چون ست
2
منم که درد من از هیچ بی دلی کم نیست
تویی که ناز تو از هرچه گویم افزون ست
3
مگو که خواب اجل بست چشم مردم را
که چشم بندی آن نرگس پرافسون ست
4
همای وصل تو پاینده باد بر سر من
که زیر سایه او طالعم همایون ست
5
کنون که با توام ای کاش دشمنان مرا
خبر دهند که لیلی به کام مجنون ست
6
طبیب، گو به علاج مریض عشق مکوش
که کار او دگر و کار او دگرگون ست
7
هلالی از دهن و قامتش حکایت کن
که این علامت ادراک طبع موزون ست