غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۸۵ - اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت...
1
اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت
هر دم از دیده قدم سازم و آیم سویت
2
گر بدانم که توان بر سر کویت بودن
تا توانم نروم جای دگر از کویت
3
سر من خاک رهت باد که شاید روزی
بر سر من سایه کند سرو قد دل جویت
4
یا مرا زار بکش یا مرو از پیش نظر
که ز کشتن بتر است این که نبینم رویت
5
می کشم هر نفس از خط و ز زلفت آهی
آه! بنگر که چه ها می کشم از هر مویت
6
بعد از این لطف کن و در دل تنگم بنشین
تا نشستن نتواند دگری پهلویت
7
ای به ابروی تو مایل همه کس چون مه عید
از هلالی چه عجب میل خم ابرویت؟