سایر · سنایی
من امن بطاعته فقد خسر خسرانا مبینا
1
روبهی پیر روبهی را گفت
کای تو با عقل و رای و دانش جفت
2
چابکی کن دو صد درم بستان
نامه ما بدین سگان برسان
3
گفت اجرت فزون ز دردسر است
لیک کاری عظیم با خطر است
4
زین زیان چونکه جان من فرسود
درمت آنگهم چه دارد سود
5
ایمنی از قضایت ای الله
هست نزدیک عقل عین گناه
6
ایمنی کرد هر دو را بدنام
آن عزازیل و آن دگر بلعام