سایر · سنایی
فی صفه الزهد و الزاهد
1
زاهدی از میان قوم بتاخت
به سر کوه رفت و صومعه ساخت
2
روزی از اتفاق دانایی
عالمی پر خرد توانایی
3
برگذشت و بدید زاهد را
آن چنان پارسای عابد را
4
گفت ویحک چرا براین بالای
ساختستی مقام و مسکن و جای
5
گفت زاهد که اهل دنیا پاک
در طلب کردنش شدند هلاک
6
باز دنیا شده است در پرواز
در فکنده به هر دیار آواز
7
به زبانی فصیح می گوید
در جهان صید خویش می جوید
8
هر زمان گوید اهل دنیی را
جفت بلوی و فرد مولی را
9
وای آن کو ز من حذر نکند
در طلب کردنم نظر نکند
10
تا نگردد چنانکه در فسطاط
اندکی مرغ و باز بر افراط